تبليغاتX
صبح - ضمیمه شماره 160
 
صبح
 
 
روزنامه دانشجویی دانشگاه تهران
 

گزارشی از سخنرانی دکتر اباذری

در نشست ستاد مردمي ائتلاف اصحاب فرهنگ، هنر و رسانه ستاد ميرحسين موسوي

او دقیقاً آدم‌های اتمیزه را ستایش می‌کند

هـمـين چندي پيش بود كه 75 جامعه‌شناس در نـامـه‌اي حـمـايـت خـود را از مـيـرحـسـيـن مـوسـوي اعـلام كردند. اما نام يكي از بزرگان عرصه انديشه و فرهنگ خالي بود: «يوسف اباذري». او در اولـيــن نشسـت ستـاد مـردمـي ائتـلاف اصحـاب فـرهـنـگ، هـنـر و رسـانـه سـتاد ميرحسين موسوي به تـبـيـيـن مـفـهـوم دولـت فـرهـنگي پرداخت و بايدها و نبايدهاي پيش روي چنين دولتي را تشريح كرد.

 

اباذری سـخـنـان خـود را بـا تـشـريـح بـيشتر مفهوم «دولت فـرهـنگي» آغاز كرد و تاكيد كرد:« مفهومي كه هگل از دولـت در ذهـن دارد، دولـت يـا جـامـعـه اي اخلاقي است. او مي‌گويد نبايد جامعه را رها كنيم و بنابراين به سـراغ دولـت در مـفـهوم يونان باستان مي‌رود و معاني اخلاقي و ارزش‌هاي آن را استنباط مي‌كند.»

وي مـاجـراي پيشنهاد خودكشي به سقراط و پاسخ او كـه گـفته بود از شهر آتن نمي‌رود، را پيش كشيد و گـفت: «سقراط به رغم انتقادهاي زيادي كه به رفتار آتـنـي دارد، بـه ارزش‌هـاي آن پـايـبـند است و ترجيح مي‌دهد در آنجا بماند. هگل از همين مفهوم استفاده مـي‌كـند و فرمولي كه مي‌ريزد اين است كه دولت بايد اخلاقي باشد. او جامعه اخلاقي و دولت را به عنوان دو جـزء از هـم جـدا مـي‌كند; دولتي كه حافظ و نگاهبان جامعه است تا به سمت مفاهيم غيراخلاقي درغلتيده نشود و جامعه اخلاقي كه به دنبال ارزش‌هاي خودش اسـت. نـظـريـه دولت اخلاقي او وظيفه سنگيني را بر دولــت مـتـرتـب مـي‌كـنـد. جـامـعـه مـدنـي عـبـارت از جامعه‌اي است كه افراد در آن با مشخصه‌هاي خاص خــود حــاضــر مـي‌شـونـد. امـا هگـل در ايـن ميـان بـا خـودبـسـنـدگـي و فـايـده‌گـرايي از نوع جامعه انگليس زمان خود مخالف است.»

ايـن اسـتـاد دانـشـگـاه سـپـس پـاي جـامعه‌شناس ديـگـري را بـه مـيـان كـشـيـد و از اميل دوركيم سخن گفت:« او هم معتقد است كه بايد با فلسفه فايده‌گراي انـگـلـيسي جنگيد. دوركيم هم از فايده‌گرايي اخلاقي صـحـبـت مـي‌كـنـد و مي‌گويد دولت بايد حافظ اخلاق باشد و حد فاصل ميان دولت و ملت نيز بايد نهادهايي بـه وجـود بيايد كه فرهنگ را الگوسازي كند يعني هم دولـت بـايـد نـظارت كند و هم جامعه در پايين نظارت اخـلاقـي خـود را داشـتـه بـاشـد. ايـنجاست كه مفهوم فـرهـنـگ جـلـوي درغـلـتيدن جامعه را در فايده‌گرايي مي‌گيرد.»

اباذري در ادامه به نظريات متيو آرنولد اشاره كرد و گـفـت:«او مـتـوجه شد كه جامعه انگليسي در حال از هـم پـاشـيـده شـدن اسـت. آرنـولد بازرس مدرسه و به هـمـيـن خـاطـر شـاهـد فـرهـنـگـي شـدن مردم بود. او مـطـالـعـات فـرهـنـگـي جـديـد را در كتاب «فرهنگ و آنـارشـي» پـي ريـخـت. آرنـولـد مـي‌گـويد يا ما داراي فرهنگ مي‌شويم يا به سمت آنارشي مي‌رويم.»

او با تشريح آراي آرنولد درباره نسبت ميان دين و فرهنگ گفت:«تعبيري كه از او مي شود اين است كه دين ناگزير است خود را با فرهنگ جديد تطبيق دهد. هـايـدگـر معتقـد اسـت كـه عصـر حـاضـر عصـر علـم و تـكـنـولـوژي و فـرهـنـگ است. او عصر جديد را عصر بـي‌خـدا نـيـز قـلمداد مي‌كند البته اين به معني از بين رفتن دين نيست بلكه صحبت بر سر تبديل آن به يك تـجـربه ديني است. متاسفانه برخي از هايدگري‌هاي مـا از بحث اومانيسم استفاده كردند و آن را به بي‌خدا شدن انسان جديد ربط دادند و اين مفاهيم ضربه‌هاي زيـادي بـه مـا زد كـه مـي‌گـويند بشر جاي خدا نشسته است. اين تعبير غلطي است. »

وي افزود:« اما در طرحي كه آرنولد مي‌دهد، دين مـي‌تـوانـد خـود را در قـالـب فـرهنگ، ادبيات و هنرها نـشـان دهد. پس در يك طرف دولتي خنثي داريم كه افراد در آن فايده‌گرايانه دنبال منافع خود هستند و در نـقـطه مقابل دولتي كه پايبند به اخلاق است اگر اين بحث‌ها باز شود به دنبال تحليل‌هايي خواهيم رفت تا از ايـن بلاتكليفي‌هاي رابطه فرهنگ و دولت و رابطه دولـت و ملت و... دربياييم. مسئله حال حاضر ما اين اســت كـه مـي‌دانـيـم در جـامـعـه مـدنـي، ارزش‌هـاي مشتـركـي كـه همـه آحـاد جـامعـه را دور هم جمع كند وجـود ندارد. جامعه جديد به گونه‌اي نيست كه در آن بتـوان بـه ارزش‌هـاي واحـدي رسيـد بنـابراين نيازمند واسطه‌هايي هستيم تا نسبت فرهنگ و دين يا دولت و فرهنگ را مشخص كنيم. »

ابـاذري ادامـه داد: «دولت مي‌تواند مدعي ديني يا اخـلاقـي بـودن باشد اما در عصر جديد بدون ميانجي قـادر نيستيـم ايـن مفـاهيـم را از بالا به پايين برسانيم چون با جامعه اي مدني روبه رو هستيم كه فردگرايي و فـايـده‌گرايي در آن رشد كرده است. اگر ميانجي‌هاي لازم را درنـظـر نـگـيـريـم بـه جـايـي در مـي‌غـلـتيم كه فرهنگ بهانه‌اي بيش براي فردگرايي عنان گسيخته نخواهد بود. »

مـولـف «نـشـانـه شـنـاسـي 11 سـپـتامبر» سپس به تحقيقي اشاره كرد كه خود درباره رمان‌هاي كوندرا و نظر مردم درباره محتواي آنها انجام داده بوده است و گـفـت:«اگر نخواهيم مردم فرهيخته‌اي بسازيم آنها هـر نـقـطـه چـيـنـي را در كـتاب به مطالب پورنو تعبير مـي‌كـنند. بين يك موسيقي والا و فرهيخته با صنعت فـرهنگسازي كه شيوع يافته است تفاوت وجود دارد. الان مـوسـيـقـي زيـرزمـيـنـي بـا ابـتذال محض ساخته مـي‌شـود. اگـر فـرهنگ به معناي واقعي وجود نداشته بـاشـد با افرادي منزوي، اتميزه و تك افتاده در جامعه روبـه رو مـي‌شـويـم كـه هـيـچ سپري براي دفاع از خود نـدارنـد. » ابـاذري بـه جـمـلـه مـحمود احمدي‌نژاد كه گـفـتـه بـود «مـردم ايران بزرگتر از آنند كه به احزاب و دسـتـه هـا بـگروند» اشاره كرد و افزود: او دقيقا از آدم هـاي اتـميزه ستايش مي كند. در جامعه جديد امكان نــدارد جـز از طـريـق واسـطـه هـايـي چـون گـروه هـا، اصنـاف، احـزاب و... بـه دولـت متصـل شـد. اگـر اين واسطه ها نباشند يعني دولت به صورت عريان با افراد به صورت عريان در ارتباط است. دولت ها بايد از اين روش بگـريزند چرا كه افراد اتميزه قادرند امروز دنبال اين آدم بروند و فردا دنبال كسي ديگر. چنين انساني هـيــچ فـرهنگـي نـدارد و از هيـچ محـافظـي در بـرابـر فـرهـنـگ هـاي ديـگر برخوردار نيست بنابراين اينكه مـردم ما عضو هيچ گروه و حزبي نيستند به اين معني اســت كـه افـراد بـه صـورت عـريـان و اتميـزه زنـدگـي مـي‌كـنـنـد و آمـاده‌انـد تـا تن به هر وضعيت توتاليتري بدهند.

وي تـصـريـح كـرد: «اگـر فـرد از طـريـق نهادهاي مـدنـي، فـرهـيخته و فرهنگي نشده باشد، اين جامعه بـلادفـاع خـواهـد شـد. چـنـانـچه همه چيز فرد را از او بـگـيـرند و در خدمت دولت دربياورند، او در برابر همه چيز خلع سلاح خواهد شد. نمونه اش كشور آلمان بود كـه بـا آن فـرهـنـگ و هـنر متعالي به چنان سرنوشتي رسـيـد و تـسـلـيـم فـاشـيـسم شد. بنابراين اتمي شدن انـسـان و فـقدان ارتباط معنادار بين انسان و نهادهاي واسـط بـه چـنـين خطري منجر مي شود. ما در جامعه فعلي خود شاهد اين روند هستيم. »

او بـار ديـگـر بـه مـفـهوم دولت فرهنگي بازگشت و گـفـت: «آنـچـه از ايـن مفهوم مي‌فهمم اين است كه دولت واقف است كه دين بايد با ميانجي فرهنگ وارد جامعه شود. از فرهنگ نمي‌توان استفاده ابزاري كرد. با تغيير چند اسم در يك رمان نمي‌توان آن را به اثري ديني تبديل كرد. دولت اخلاقي دولتي نيست كه تنها بـه مـردم اجـازه زنـدگـي برهنه و براي بقاي محض را بدهد. چنين انساني نگاهي ارضاگونه به همه مسائل پيدا مي‌كند. در اين جامعه نمي‌توان سعدي و شاهنامه خـوانـد. مـداقه كردن در جامعه‌اي صورت مي‌گيرد كه آدم‌هـايـش تـنـهـا بـراي بـقـا زنـدگي نكنند. ما داراي فـرهنگ هستيم و دولت بايد بدون نگاه ابزاري، اجازه رشد را به فرهنگ بدهد.»

مولف «خرد جامعه شناسي» از تناقض‌هاي برخي تـعـاريـف ارائـه شده از سوي رسانه‌هاي غربي درباره جـامعه مدرن سخن گفت و تاكيد كرد: «جامعه مدرن جـامعـه بـي رحمـي است ولي طوري تبليغ مي‌شود كه انگـار درآمـريكـا و فـرانسـه همـه خـوشبخت هستند. بـورديـو در يكي از تحقيقات خودش بي‌رحمي جامعه فرانسوي را نشان داد. جامعه مدرن با خودش تنهايي و اتميزه شدن و فقر هم مي آورد.»

ابــاذري ادامــه داد: «مــن فكـر مـي‌كنـم مهنـدس مـوسـوي بـه ايـن مـسـائـل آگاه است و آگاهانه چنين شعاري را مطرح كرده است. او مي‌داند كه اگر افراد را از سـپـر لازم جدا كنيم و پاي صندوق‌ها بكشانيم، آن فرد مي‌تواند دنبال هر كسي برود. بايد بدانيم كه دين ما با ميانجي فرهنگ پياده مي‌شود.

فـرهـنگ بايد نو شود و ادبا و روشنفكران ما بايد به شـيـوه‌هـاي نـو آثـار كـهـن را بـازآفـريني كنند. از هر زاويـه‌اي كـه نـگاه كنيد مسئله فرهنگ اهميت دارد. فـرهـنـگ مـحـافـظـي است كه در برابر بلاياي جامعه مـدرن بـه تـن مي‌كنيم و بدون آن آدم‌هاي بي‌دفاعي هستيم. بايد اجازه دهيم تا فرهنگ راه خودش را پيدا كـنـد.» وي تـصـريـح كـرد:«دولـت فـرهنگي به مردم اجازه مي‌دهد تا فرهنگ را خلق كنند. اين فرهنگ به هـيـچ چـيـز لطمه نخواهد زد. هنر زيرزميني است كه جامعه را نابود مي‌كند نه هنر رو زميني. فرهنگ را هم مـردم مـي‌سـازنـد. دولـت فـرهـنـگـي از عاقبت انسان مـدرن آگـاه اسـت. امـيـدوارم راه هـا بـسته نشوند و ما دسـت از سـتـايـش يـا نـكوهش مطلق فرهنگ مدرن بـرداريـم و آن را بـشـنـاسـيـم و اجازه دهيم تا فرهنگ آفريده و سپس نقد شود.»

يوسف اباذري در ادامه به چند پرسش مطرح شده پـاسـخ داد. او گفت: «عمده فلاسفه قرن 19 دين را با خـرافـه بـرابر مي‌دانستند اما مي‌توانيم بگوييم كه در قـرن 20 بـيـشـتـريـن تـعـداد متاله را در اديان مختلف داشته‌ايم كه همگي درباره سرنوشت بشر و سرنوشت دنـيـاي مـدرن سـخـن گـفته‌اند. دولتي كه مي‌خواهد اخـلاق و ديـن را بـه هـم گـره بزند بايد بداند كه عصر جديد فرصت‌هاي درخشاني را در اختيار مي‌گذارد اما دهشت‌هايي را هم با خود مي‌آورد.»

وي بـه سـوال ديـگري اين طور جواب داد: «دولت فرهنگي يك ايده است و همه بايد سعي كنيم كه اين فكر را جلو ببريم. اين مسئله به توانايي دولت و انتقاد مـا برمي‌گردد. دولتي كه چنين اعتقادي دارد بايد ايده اش را دنـبـال كـند. برخي مواقع عده‌اي مي‌گويند كه خـاتـمـي بـراي مـا چـكـار كـرد؟ موضوع اين است كه بـبـيـنـيم چه مقدار به جامعه ما اجازه داده مي‌شود كه جلو بيايد. دولت بايد اين فضا را براي خلق فرهنگ به وجـود بياورد. ما گاه فكر مي كنيم كسي بايد بيايد كه دو ماه ديگر به همه چيز برسيم. انفعال بعضي از افراد نـيـز از همين تفكر سرچشمه مي‌گيرد. مهم اين است كـه مـوسـوي مي‌خواهد اجازه پيشروي را به جامعه ما بدهد.»

*برگرفته از روزنامه‌ی کلمه‌ی سبز ـ شنبه 9 خردادماه 1388

 (منتشرشده در ضمیمه نشریه ی صبح - شماره‌ی 160 - ‌یک‌شنبه 10 خردادماه 1388)

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 10:40  توسط صبح  | 
 
  بالا