تبليغاتX
صبح - سرمقاله
 
صبح
 
 
روزنامه دانشجویی دانشگاه تهران
 

«اکثرش یه شب ماه میاد بیرون ...»

کمال رضوی

«مامور شکنجه یک کارمند است. دیکتاتور، یک کارمند است. و هر دوی اینها دیوان‌سالاران مسلحی هستند که اگر کار خود را با کارآمدی انجام ندهند، شغل‌شان را از دست می‌دهند. در این باره چیزی بیش از این وجود ندارد. آن‌ها هیولاهای فوق‌العاده‌ای نیستند. نباید چنین امتیازی به آنها بدهیم»

(گورستان کلمات؛ ادواردو گالیانو)

1. پیگیری‌های 13 دانشجوی احضارشده به کمیته‌ی انضباطی در هفته‌ی گذشته در مورد دلیل احضارها، تاکنون به نتایج جالبی رسیده است. دکتر قمصری در جلسه‌ی هفته‌ی گذشته‌‌شان با نمایندگان کمیته‌ی حمایت از حقوق دانشجویان، اظهار داشتند که دلیل احضار، رسیدن شکایتی از رئیس دانشکده به دانشگاه و دستور مستقیم رئیس دانشگاه برای احضار دانشجویانی که در شکایت دکتر جمشیدی‌ها از آنها به عنوان مسببین حادثه یاد شده، بوده است. به گفته‌ی دکتر قمصری، عنوان اتهامی این دانشجویان، «توهین» می‌باشد. دکتر قمصری از اینکه دقیقاً چه کسی مورد توهین قرار گرفته‌اند، اطلاع نداشتند! اما گویا اقدام دانشجویان برای نصب پلاکارد روی درب اتاق دکتر کچوئیان توهین تلقی شده است. نخست اینکه توهین نیازمند شاکی خصوصی است و دانشکده نمی‌تواند از دانشجویی به خاطر توهین به یک شخص که خود زنده و حی و حاضر است، به کمیته‌ی انضباطی دانشگاه شکایت برد. دوم اینکه به فرض هم که قرار باشد از کسی به خاطر نصب پلاکارد شکایت برده شود، تنها دو دانشجویی که قصد نصب کاغذ را داشتند می‌توانند احضار شوند؛ نه سیزده دانشجویی که هشت تن از آنها جز ناظر هیچ نقش دیگری نداشته‌اند و یکی از آنها نیز فقط برای لحظاتی از چندقدمی محل حادثه عبور کرده است! اما نکته‌ی جالب‌تر زمانی مشخص شد که در پی مراجعه‌ی چند تن از احضار شدگان به مدیران دانشکده برای پرسش از علت شکایت، دکتر میرزایی ـ معاون دانشجویی دانشکده ـ اظهار داشت که دکتر جمشیدی‌ها به فاصله‌ی اندکی از ارسال شکایت‌نامه به دانشگاه، اقدام به نگارش نامه‌ی دومی نموده و طی آن از شکایت قبلی صرف‌نظر نموده است. خود دکتر میرزایی نیز حیرت‌زده بود که چرا به رغم پس گرفتن شکایت از سوی دکتر جمشیدی‌ها، درست به فاصله‌ی یک روز، شکایت اولیه به جریان افتاده و دانشجویان احضار شده‌اند؟ 

2. به نظر من مهم نیست که اینجا چه کسی شکایت کرده و چه کسی به چه جرمی احضار شده؟ یا حتی اینکه نهایت این پرونده به کجا ختم می‌شود و برای چه کسی چه حکمی صادر می‌شود. این احضار جمعی نیز به مانند ده‌ها و بلکه صدها و هزاران احضار ظالمانه‌ی دیگر به کمیته‌ی انضباطی در این کشور به پایان خواهد رسید. مهم نیست که قهرمان این سری از احضارها چه کسی خواهد بود؟ دکتر رهبر؟ دکتر قمصری؟ دکتر جمشیدی‌ها؟ دکتر کچوئیان؟ یا اعضا و اعوان و انصار بسیج دانشجویی؟ اصلاً مهم نیست. مهم این است که زیاد جدی‌شان نگیریم. که بفهمند با احضار و تهدید و تنبیه ندای حق‌خواهی دانشجویان را خاموش نتوانند کرد. به واقع آنها، هیچ نیستند. هیچ نیستند جز کارمندان بی‌اختیار این نظام دیوان‌سالاری وحشی. آنها نه ذاتاً موجودات دیوسیرتی هستند و نه سرشت شروری دارند. این، دیوان‌سالاری دانشگاه است که شخصیت‌شان را مسخ کرده است؛ که به سادگی به دروغ‌گویی و ظلم وامی‌داردشان؛ که بر آن‌شان می‌دارد که بدون اینکه دانشجویی را دیده باشند، حکم به مسبب حادثه بودن وی دهند! آنها ترسیده‌اند. از سست شدن پایه‌های صندلی‌ای که این دیوان‌سالاری وحشی به آنها هدیه کرده ترسیده‌اند. و ترس، چه‌ها که با شخصیت انسان نمی‌کند و چگونه که اورا به سلاخ حقیقت بدل نمی‌کند. اما بدانند:

«انما ذلكم الشيطان يخوف اولياءه فلا تخافوهم و خافون ان كنتم مومنين»

آن شيطان است که در دل دوستان خود بيم مي‌افکند. اگر ايمان آورده‌ايد از آنها مترسيد، از من بترسيد.

«اگر آنها در دلشان خوفي رخنه کرده بود که حاصلش اين همه شتاب و دست‌پاچگي است، اما در اين سو نه ترسي هست و نه شتابي. نه خوفي و نه حتي رنج و عذاب و دردي. آنچه در دل داريم، جز توکل نيست و از توکل جز اميد بر نيايد».

«و ما لنا الّا نتوكل علي ا... و قد هدنا سبلنا و لنصبرن علي ما اذيتمونا و علي ا... فليتوكل المتوكلون»

چرا بر خدا توکل نکنيم، و حال آنکه او راه ما را به ما بنمود؟ و ما بر آزاري که به ما مي‌رسانيد صبر خواهيم کرد و توکل‌کنندگان بر خدا توکل کنند.

مدیران عزیز دانشگاه! اگر تصور می‌کنید که با احضار جمعی دانشجویان به کمیته‌ی انضباطی رعب و وحشتی در دل آنها رخنه خواهد کرد و آنها را از حق‌خواهی منصرف خواهد ساخت. سخت در اشتباه هستید. با احضار و تهدید و ارعاب هرگز نخواهید توانست مقاومت دانشجویان را در هم شکنید. به گذشته‌تان بنگرید و به پیشینیان‌تان. کم احضار کردید؟ کم بازداشت کردید و به زندان افکندید؟ کم شکنجه و آزار رساندید؟ نهایتش چه شد؟ آیا مبارزه‌ی دانشجویان خاموش شد؟ آیا حق‌طلبی دانشجویان پایان یافت؟ آزموده را چند بار می‌آزمایید؟ گیرم که چند دانشجو را نیز از میدان خارج کردید. با آنهایی که از پی می‌آیند چه خواهید کرد؟ باز هم احضار؟ باز هم اخراج؟ نه احضار، نه تهدید، نه حکم انضباطی و نه حتی اخراج از دانشگاه، حق‌خواهی را نقطه‌ی پایان نخواهد بود. «من هنوز یادم است اما شما شاید یادتان نباشد؛ اکثرش یه شب ماه میاد بیرون!»

 (منتشرشده در نشریه‌ی صبح ـ شماره‌ی 159 - ‌شنبه 9 خردادماه 1388)

 |+| نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 10:37  توسط صبح  | 
 
  بالا