|
صبح
|
||
|
روزنامه دانشجویی دانشگاه تهران |
پیرامون نقد دكترسارا شریعتی به تئوری ”مذهب علیه مذهب“
به عنوان تحلیلی از تحولات اخیر
(بخش دوم)
اعظم كریمی
در مورد اصلاح نگرش خودم در این نوشتار نسبت به نوشتار“مذهب علیه مذهب“ كه در آن طبق تئوری ”مذهب علیه مذهب“ شریعتی اعتقادم بر این بود كه در تحولات اخیر ”جنگ بین دو مذهب بود،مذهب منتقد وضع موجود و مذهب توجیهكننده وضع موجود“ - هر چند كه اصطلاح مذهب شرك و مذهب توحید را در آن به كار نبرده بودم و به مذاهب ”منتقد“ و ”توجیهكننده“ اشاره كرده بود. در این نوشتار هم میلی برای به كار بردن این كلمات در تحلیل خودم ندارم اما برای نقدی كه به این تحلیل وارد شده بود ناگزیر بودم این كلمات را كه عینا در كتاب شریعتی است برای توضیح بیشتر این تئوری بیاورم- اما به دنبال این بودم كه بگویم متولیان جنبش- بر خلاف ادعایی كه هیئت حاكمه سعی در القا آن در اذهان دارد- افرادی مذهبی هستند نه غیرمذهبی....
پیرا مون نقد دكترسارا شریعتی
به تئوری «مذهب علیه مذهب» به عنوان تحلیلی از تحولات اخیر
اعظم كریمی
شریعتی در این كتاب مطلب را اینگونه آغاز میكند «در طول تاریخ همیشه مذهب با مذهب میجنگیده و نه با بیمذهبی». وی در ادامه میگوید «مقصودم از تاریخ آغاز زندگی اجتماعی نوعی كنونی انسان بر روی زمین است. در این دورهها همواره مذهب علیه مذهب قد علم كرده و همواره مذهب بوده كه علیه مذهب مقاومت كرده. دلیلش هم اینست كه تاریخ، جامعه یا دوره ای خالی از مذهب نمیشناسد.یعنی جامعه بی مذهب در تاریخ سابقه ندارد، انسان بی مذهب در هیچ نژاد و دوره و مرحله از تحول اجتماعی و نقطه ای از زمین وجود نداشته....
چه بايد كرد؟
اعظم كريمي
در نوشتار پيشين تحولات اخير از دريچه تئوري ماركس بررسي شدو ذكر گرديد حكومت پس از انتخابات با خلق يك ايدئولوژي توجيهي سعي در تحريف جنبش در اذهان مردم و وارونه جلوه دادن واقعيت داشت و تا حد بسياري زيادي هم موفق شد. در ادامه آمدكه راه برون رفت از اين مشكل ”تبديل اين طبقه - طبقه درخود – به طبقه براي خود“ است و به عبارت ديگر ملحق شدن طبقه در خود به طبقه براي خودي كه وجود دارد....
”بررسي جريانات پس از انتخابات از دريچه تئوري ماركس“
اعظم کریمی
قبل از هر چيز بايد بگويم اين تحليل صرفا ديدگاه نگارنده است و نه لزوما نشريه صبح و انجمن اسلامي. قبل از پرداختن به بررسي جريانات پس از انتخابات سطوري چند راجع به بروز اين جريانات متذكر مي شوم.
در سال 57 انقلاب با ائتلاف چند گروه به پيروزي رسيده اما به تدريج قدرت در دست راستي هاي افراطي و بنيادگراها متمركز شد و در ادامه اين تمركز قدرت جامعه ايران به جامعه اي بدل گشت كه صرفا در موقعيت هارمونيك قرار داد ولي زير اين پوستهي به ظاهر آرام تضاد بيداد مي كند. اما تا زمان انتخابات مجال بروز پيدا نكرد. در واقع علت بروز اعتراضات شديد پس از انتخابات صرفا بحث تقلب در انتخابات نبود و پيش زمينه اي داشت و آن زمينه ” سعي حكومت براي القا و تحميل ايدئولوژي و قرائت خود از دين- كه همان دين رسمي، دين نهادي، دين قدرتدار و استبداد ديني- بود. در حالي كه قرآن صراحتاً مي گويد“ لا اكراه في الدين“ و نظام سياسي در اسلام دموكراسي و شورايي است...
«استبداد دینی»
اعظم كریمی
سال گذشته نگارنده طی شمارهای در نشریه واحه به موضوع استبداد دینی پرداخت اما با توجه به اینكه این بحث اكنون مصداق بیشتری در جامعه ایران پیدا میكند قصد پرداخت به آن را دارم . قبل از شروع بحث باید بگویم آنچه در ذیل میآید دیدگاه نگارنده است و نه لزوما نشریه صبح یا انجمن اسلامی . در میان متفكران استبداد دینی كواكبی از این جهت كه مطالعه اش به طور خاص در مورد جوامع اسلامی است بهتر میتواند توجیه كننده وضعیتی باشد كه در جامعه كنونی ما حاكم است. كواكبی در كتاب «طبایع الاستبدادومصارع الاستعباد» یك تئوری ضد استبداد دینی و سیاسی براساس مبانی و آیات قرآنی ارائه میدهد. یكی از مسائلی كه در این كتاب به آن پرداخته شده ارتباط استبداد سیاسی و نقش دین در توجیه خودكانگی و استعباد است...
|
|