|
صبح
|
||
|
روزنامه دانشجویی دانشگاه تهران |
پایان تجربه
عظیم حسن زاده
شاید این عنوان در نوع خود از یک تناقض معنایی و درون ماندگاری حکایت دارد که نیز بسیار استعاری به نظر جلوه می کند، ولی به واقع با وجود جلوه تماما استعاری آن کاملا مسبوق بر وضعیتی انضمامی است. چنین ادعایی این الزام را بر نگارنده ایجاد می کند که معنای این عنوان را در تنیده با وضعیت حدوث خود برساخت کند؛ کوششی که استخوانبندی این نوشتار و پایان نامه ای بر نه تنها این ستون بل هر گونه نوشته ای است که نگارنده در طی این یک سال و اندی در این روزنامه به رشته تحریر در آورده است...
تفکیک و خودآگاهی (2)
عظیم حسن زاده
هفته پیش در همین ستون تجربه زیسته فرد مدرن در عرض جهان مدرن به مثابه تجربه ای پاره پاره مورد بحث قرار گرفت. نکته کلیدی بحث بر تنش میان علقه انسانشناختی آدمی در جهت حیاتی یکپارچه و یگانگی با آن حیات در برابر جهانی پاره پاره و تفکیک شده بود که ایدئولوژی به مثابه دستگاه اندیشه ای قدرتمداران در جهت توجیه و مشروعیت بخشی به این جهان پاره پاره عمل می کرد. این ها همه، فقط سطح ماجراست و زیربنایی به مثابه بزنگاه که بتوان از دریچه آن به جهان نگریست و اتفاقا آن را یکپارچه یافت دقیقا چیز یا جایی است که به توسط ایدئولوژی مورد بحث از دسترس تجربه در امان مانده است. این زیربنا که زیست جهان آدمی را بر شانه های خود حمل می کند و اتفاقا کلید رمز زدایی از این سطح تجربه که به واسطه در دسترس بودن واقعیت تلقی می شود همانا اقتصاد سرمایه داری است که لازمه حیات خود را در تفکیک می بیند: تفکیک در عرض جامعه و تفکیک در طول آن. در نوشته زیر به این تفکیک در طول حیات اجتماعی خواهیم پرداخت....
تفکیک و خودآگاهی (1)
عظیم حسن زاده
”تفکیک“ از عناصر تعین بخش مدرنیته است و به همین سیاق آنچه از زیست در این جهان به تجربه آدمی در می آید از نوعی تفکیک و انشقاق برخوردار است. این تفکیک هم در عرض تجربه حادث می شود، هم در طول آن. در عرض خود، تجربه مدرنیته، تجربه ای پاره پاره است: فضاهای اجتماعی – فرهنگی مدرنیته از جمله محل کار، خانواده، و نهادهای مدنی به واقع فضاهای درک این تجربه اند. تمنای آدمی به یک ”معنای محوری“ از حیات و پاسخ به نااطمینانی های هستی شناختی اش دچار تنشی اساسی با این تجربه زیسته پاره پاره (منهای ایدئولوژی) است....
هر آنچه دود شده است و به هوا می رود، سخت و استوار (...)گردد!
عظیم حسن زاده
همه نشسته اند: میخکوب بر جایی که باید بنشینند؛ شاید به طول یک تمدن یا شاید هم بیشتر کسی از جای خویش تکانی نخورده است... نشسته آمده اند، نشسته زندگی کرده اند و نشسته نیز مرده اند...یکی بالا و دیگری پایین...کمی آن سوتر یکی میخ می سازد از برای ساختن ”داری“ و همین نزدیکی یکی طناب می تارد برای آویختن...! آدمی این دور و بر یا زنده است یا مرده...! در کل زندگی یعنی خوشبختی و مرگ یعنی نه!!! و بعد از این جا سعادت چونان بزرگ لافی است که فقط مردگان را پسند می آید...یا شایدم باید پسند آید...!...
فقیر یک اخراجی است
عظیم حسن زاده
بچه ای چهار پنج ساله کنجکاوانه سر و ته کوچه را با چشمان میشی رنگش می پاید تا به دور از چشم هر مزاحمی سیب نیم خورده را از روی زمین بردارد تا کمی از هوس چیزی که مزه ی خوش می نامندش در درون خویش بکاهد... نوجوانی ده دوازده ساله از هیزی چشمان دوستان هم سن و سالش با تقلا انگشت شصت اش را خم می کند تا از نوک کفش پاره شده اش بیرون نزند؛ ولی انگار سعی اش تاثیری در آنان ندارد و نگاه سوالگرش به چشمان همچنان خیره آنان پیوندی شکننده می یابد...
مدرنیته در خیابان
عظیم حسن زاده
خیابان پدیده شگفت انگیزی است؛ خیابان از جمله میدان های عمل اجتماعی است که نمایانگر به حق مدرنیته و امر مدرن است. خیابان چون افریته افسونگری است که اگر تصنعی بودن آن نیز برای ولگرد خیابانی به مثابه انسان مدرن عیان گردد باز هم وی را از این افسونگر دروغین اجتنابی نیست…
انعکاس ”من“ در پرچم ”دیگری“
عظیم حسن زاده
شناختهشدهترین ویژگی مدرنیته را میتوان وضعیت پارادوکسیال یا همان تناقضنمای آن دانست که طی آن تجربه مدرنیته در بستری از بده و بستانها به صورتی مداوم حیات مییابد. بدین سان تجربه مدرنیته نیز تجربهای دوگانه و از نوع متناقض آن است که از آن به عنوان معنای مدرنیته یاد شده است. این تناقض زاییده هستی دوگانهای است که خود زاییده مدرنیته و هم زاینده مدرنیته است....
|
|