|
صبح
|
||
|
روزنامه دانشجویی دانشگاه تهران |
همه از گربههای ایرانی خبر دارند
آرش جوادی نژاد
آخرین ساختهی بهمن قبادی اثری تحسین برانگیز، با کیفیت و فراتر از استاندارهای سینمای ایران(به خصوص به لحاظ تکنیکی و جنبههای بصری) است. اثری که با محوریت مسئلهی آشنای این سالهای ایران ساخته شده و روایتی است از گربههای ایرانی که مجبورند در گوشهی زیرزمین موسیقی خود را بنوازند و نه تنها سرخوردگی ناشی از برخورد جزم اندیشانهی حاکمیت با موسیقی خود را بپذیرند بلکه حتی وقتی برای خود یا اطرافیانشان نیز دست به ساز میبرند هر لحظه نگران پلیس و مامور و صد و ده و همسایهای باشند که کارشان را به کلانتری و پاسگاه و زندان و سند بکشاند. قبادی که خود مثل بسیاری از گروههای زیرزمینی ایران وقتی اجازهی دیده شدن نیافت به خارج از ایران رفته و فعالیت هنری و حرفهای خود را در جائی دیگر ادامه میدهد مانند بسیاری دیگر از هنرمندان ایران دچار این تهدید بوده و هست که با خروج از ایران ارتباط نزدیک خود را با واقعیت از دست بدهد و به عرصه هائی بغلتد که دیگران پیش از او غلتیدند. گرچه این اثر در ایران ساخته شده و احتمالا تنها مراحل فنی ساخت را در جائی دیگر طی کرده اما هنوز میتوان دغدغههای اجتماعی صاحب آن را به خصوص وقتی فرسنگها دور از اینجاست ستود...
هنر مدرن و هویت سنتی
آرش جوادینژاد
1- همه ی ما در زندگی روزمره ی خود با فضاها و المان های شهری سروکار داریم. فضاهائی که زیست روزمره ی شهری خود را به طور اتفاقی یا روتین در آن می گذرانیم. یکی از کارکردهای نمادین مهم چنین فضاهائی هویت بخشی است. فضاها و المان های شهری از خلال پیام های نمادینی که ارسال می کنند بیش از هر چیز تشخصی به مراجعین خود می بخشند که آنان را متمایز می کند از شخص دیگری که در فضائی متعلق به یک شهر دیگر قدم می زند. تشخص و تمایزی که اساس احساس هویتی انسان مدرن شهری در شهرهای رو به جهانی شدن است. بر خلاف جهان سنتی که در آن زندگی اتوماتیکوار به گونه ای محلی سامان می یافت و در نتیجه هنرهای متبلور شده در نمای بیرونی شهرها نیز از خلال هویت محلی رشد می کرد و در خلال این رشد به گونه ای دیالکتیکی به ایجاد، رشد و تغییر تدریجی این هویت یاری می رساند شهرهای رو به جهانی شدن مدرن به دلیل فراتر رفتن المان های هویت بخش بر سر دو راهی عمده ای قرار می گیرند....
خواب راحت فیلمساز واقع گرا
در حاشیه نامه ی اخیر بهمن قبادی به عباس کیارستمی
آرش جوادی نژاد
پس از انتخابات اخیر بخش های پیشروی نیروهای هنری در داخل و خارج از ایران ضمن نشان دادن واکنش هائی در کنار سایر مردم به طور گسترده دست به تولید آثاری در اعتراض به وقایع پس از انتخابات و مرتبط با این جنبش زدند. مسئله ای که به گونه ای دوگانه اولا نشانگر حضور گسترده ی هنرمندان در بطن جامعه و تاثیر پذیری و تاثیر گذاری عینی آنان از حوادث بود و از سوی دیگر اوج نمایش تحت سلطه بودن میدان هنری به وسیله ی میدان های دیگر بالاخص میدان سیاست بود. از این دوگانه که بگذریم حضور هنرمندان و آثارشان جدی بود و به یک حوزه نیز محدود نشد. از موسیقی گرفته(که نمونه های آن بسیار زیاد بود) تا سینما که در جنجالی ترین صورت آن فرزند مشاور هنری رئیس دولت نیز به آلمان گریخت و حمایت خود را از سبزها اعلام کرد....
نامجو و اکستریم گرائی مهاجرت
(قسمت دوم)
آرش جوادینژاد
اثر جدید نامجو اما به شدت از نوعی برجسته گرائی افراطی رنج می برد که به اعتقاد من بیش از هر چیز باید ریشه های آن را در نفس مهاجرت نامجو جستجو کرد. نامجو که زمانی در ایران و نفس به نفس دانشجویانی که محرومیت از حقوق اولیه ای چون حق تحصیل آزادانه را به سبب داشتن عقاید دگراندیشانه یا سبک زندگی دگرباشانه تجربه نموده و آنچه در اثرش نمود میافت بازتابی بی کم کاست از همین محیط تاریک بود....
نامجو و اکستریم گرائی مهاجرت
آرش جوادینژاد
چندین سال پیش وقتی محسن نامجو به با ویژگی های منحصر به فردش در فضای موسیقی ایران ظهور کرد نوید شکل گیری چهره ائی جدید در میدان هنری ایران را داد. چهره ای که به تعبیر بوردیو نمادی از رو در روی هم قرار گرفتن تازه واردان در برابر قدیمی ها بود. نامجو نه با حرف که در عمل بنیادهای زیباشناسی موسیقی مسلط ایرانی را به چالش کشید. وی با دیدی انتقادی به جریان حاکم بر موسیقی سنتی ایران تلاش کرد با نوآوری هائی در فرم و محتوا شکل جدیدی از موسیقی سنتی ایران را عرضه نمود که مخاطبان بسیاری یافت. بالاخص در میان جوانانی که سال ها بود این سبک موسیقی را به دلیل روح محافظه کار حاکم بر آن به فراموشی سپرده بودند...
هنر و جامعه
آرش جوادینژاد
سال گذشته در روزنامهی صبح ستونی را شروع کردم(و خوشبختانه تا انتهای سال نیز ادامه اش دادم) که نام آن را با مشورت همکارانم در تحریریه ”سینمای اجتماعی“ گذاشته بودیم. مطالب منتشر شده در ستون سینمای اجتماعی، همانگونه که بارها تاکیید کرده بودم نه نقد فیلم که یادداشت هائی پیرامون ابعاد اجتماعی آثار انتخاب شده بود. این مطلبی بود که بارها و بارها به آن اشاره کرده بودم. امروز اما میخواهم جنبهی پنهان تری از آنچه در سال گذشته ارائه شد را نشان دهم چراکه این مسئله بنیانی خواهد بود برای ستون جدیدی که امسال قصد نوشتن آن را دارم. سینمای اجتماعی بخشی از پروژهی بزرگتری بود پیرامون مقولهی بازنمائی هنری به طور عام و بازنمائی ”امر اجتماعی“ در مدیومهای هنری به طور خاص...
|
|